
عکس مربوط هست به پوستر تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴
واقعا برام سوال پیش اومده که اگه این دوستان فتوشاپ نداشتن چه میکردن؟ این عکسی بود که خیلی معروف شد. در تمام سفرهای استانی بین استقبال کنندهها پخش میشد تا نشون بدن که چقدر رئیس جمهور زحمتکشی داریم که در عرض سه سال اینقدر پیر شده. سوال اول اینه که کدوم رئیس جمهوری هست که اینطور نشه؟ این شغل یکی از سختترین شغلهای دنیاست و زیر بار این همه استرس خوب موی هر کسی در این سن و سال سفید میشه. سوال دوم اینکه چرا این دوستان فکر کردن که موهای آقای رئیس جمهور کم سفید شده؟ و طبق معمول فتوشاپ به کمک اومده تا ریش به اندازهٔ کافی سفید بشه. عکس سوم مربوط به دیروز هست که الف نون در نماز جمعه سخنرانی کرد. تشخیص و قضاوت در مورد میزان سفیدی ریش با شما
چند روزیست که این جملهٔ دکتر شریعتی بسیار بر سر زبانها افتاده که " ترجیح میدهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم". جملهٔ بسیار عمیقیست. در بسیاری از مسائل هم میشود تعمیمش داد. مثلا امروز بسیاری از دوستان روزه دارم را دیدم که بیحال بودند و منتظر افطار. ناخوداگاه یاد همین جمله افتادم. فکر کردم که این جمله اگر قرار بود برای روزه داری گفته شود چطور میشد. شاید اینگونه: ترجیح میدهم سیر باشم و به روز فکر کنم تا اینکه روزه باشم و به شب فکر کنم
با اینکه حتا اگر خبر کشته شدن ترانه موسوی دروغ باشد، چیزی از ابعاد جنایات این حکومت کم نمیشود چرا که کسی تصویر جان دادن ندا یا پیکر بیجان سهراب یا عکسها و فیلم های بیشمار تیراندازیها و ضرب و شتمها را از یاد نبرده است، ولی لازم است به بررسی این گزارش خبر ۲۰:۳۰ بپردازیم تا معلوم شود که چه کسی در این داستان دروغ میگوید. در بخشی از این گزارش، خبرنگار به سراغ شخصی که در ظاهر مامور ادارهٔ ثبت احوال است میرود و از او در این باره سوال میکند. مامور در جواب با لحنی تمسخر آمیز وجود سه نفر با نام ترانه موسوی را تایید میکند که یکی متولد سال ۶۳ است و در فرانسه به همراه خانوادهٔ خود زندگی میکند. دیگری حدود ۴۰ سال دارد و از ایران خارج شده و باز نگشته است. و سوم کودکیست دو ساله. اگر از این سوال بگذریم که کارمند ادارهٔ ثبت احوال چطور از وضعیت زندگی ترانه در فرانسه خبر دارد، باید به یاد صفحات پر شمار روزنامهٔ اعلام نتایج کنکور بیفتیم که در آن از هر نام چندین و چند تا پشت هم ردیف بود. مثلا در سالی که خود من کنکور دادم خاطرم هست که به این نکته دقت کردم که از نام من با اینکه خیلی نام رایجی هم نیست چند نفر وجود داشت. حال که نام خانوادگی موسوی از رایجترین نام هاست. چطور میشود فقط سه نفر با این نام وجود داشته باشند؟ من بلافاصله به این فکر افتادم که سری به این روزنامهها بزنم که متاسفانه پیدا نکردم. در عوض چرخی در اینترنت زدم و به دنبال نام ترانه موسوی گشتم. نتیجه روشن است، سه نفر با این نام پیدا شدند که هیچ کدام دو ساله نیستند! پیدا شدن این سه ترانهٔ جدید مطمئناً دلیل بر این نیست که ترانههای موسوی دیگری وجود ندارند. من از طریق اینترنت به تمام مردم ایران دسترسی ندارم. ولی احتمال بسیار قوی میدهم که از این نام به تعداد زیاد وجود دارد. بگذریم، همان سه نفر نشان میدهند که کارمند ثبت احوال همچون رئیس خود دروغ میگوید. نتیجهٔ این جستجوی اینترنتی را در قالب چند عکس ضمیمهی این نوشته میکنم که مدرکش نیز موجود باشد! در قسمت دوم این گزارش، خبر نگار از خانومی که ظاهراً خواهر ترانه موسوی "واقعی " است سوال میکند که شما کی این خبر را شنیدید؟ خواهر جواب میدهد امروز از خود شما. بعد خبر نگار میپرسد که وقتی این خبر رو شنیدین عکس العمل تون چی بود؟ خواهر جواب میدهد که اولش خندمون گرفت و بعد فکر کردیم که کسی داره مارو سر کار میذاره!... سوال اینجاست که مگر خبر نگار خودش این خبر رو به آنها نداده بود؟ پس چطور فکر کردند که کسی قصد سر کار گذاشتن آنها را دارد؟ به گفتهٔ خانوادهٔ این ترانه موسوی، وی در کانادا زندگی میکند و تا کنون این خبر را نشنیده است. کمی باورش برایم مشکل است. این خبر مانند بمب در اینترنت صدا کرد. چطور ممکن است کسی که در کانادا زندگی میکند از آن بی اطلاع باشد یا اینکه هیچ یک از اطرافیان او این خبر را نشنیده باشند تا وی را مطلع کنند. اگر بخواهیم دروغهای آنها را ثابت کنیم، برای تک تکشان اثبات وجود دارد. متاسفانه دروغ و دروغگویی در این حکومت نهادینه شده است و تمامی ارگانها در این زمینه گوی سبقت را از یکدیگر میربایند. در مثلها داشتیم که تخم مرغ دزد، شتر دزد میشود. آن روز که احمدی نژاد از دختر دبیرستانی که در زیرزمین منزل به کمک برادر بزرگترش انرژی هستهای تولید کرده بود صحبت میکرد باید به فکر این روزها هم میبودیم. ولی هنوز هم دیر نشده...